بگذار برایت بگویم
-این روزها به چه می اندیشی؟
-دختری که کنار من نشسته این روزا به رابطه سکسی خود با پسری فکر میکنه که به جز محبتهای کلامی چیز دیگه ای بین خودشون پیدا نمیکرد..با دوستش که کنار من نشسته.. اروم حرف می زنن و میگه روز بعد از رابطه به ظاهر عاشقانشون دچار ضعف روحی و نوعی سر درگمی شده و از این جور حرفا....(خودش هم نمی فهمید چی مگه.....تو چی؟....منکه گوش نمیدادم ...حرفاش میومدش تو گوشم.اجازه هم نمی گرفتن!)
-این روزا همکارم به بخشیدن رفتار زشت دوستش فکر میکنه .. که حسابی عصبانیش کرده..اون رو بخشید و با هم اشتی کردن.(ادمای ساده ای تو این دنیا هستند که فکر میکنن بخشش به خاطر بزرگواری طرفه.در صورتیکه نمی دونن میبخشن تا ذهنشون رو خالی کنن و راحتتر زندگی کنن.وگر نه بخشش کیلوئی چند!)
-این روزا دختره به جشن عروسیش فکر میکنه که قرار ۱۵اسفند باشه وبالاخره با عشقش که ۵سال از خودش کوچکتر ازدواج می کنه اون هم بعد از ۶سال دوستی وانتظار..(بگذریم از این که پسره نهایت سو استفاد رو از این بدبخت می بره...باز هم همون جمله همیشگی شریعتی... بله دیگه مردها در نهایت مردی نامردی رو کامل میکنن.. بله بله استثنا هم وجود داره.....نه نه نه فمنیسم یعنی چی!)
-این روزابه هواپیمائی که سقوط کرد فکر میکنه.......و اینکه ( عجب دولتی داریم ما....!!!)
-این روزها به چه می اندیشی؟.........من؟ ..........تو چی؟
|
هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سايه) تشويش | |
|
بنشينيم و بينديشيم |
پ.ن:همه چیز تنها یک چیز است.........سبز باش

مطمئن باش و برو
ضربهات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت
به من و سادگیام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحتتر
تکههای دل خود را آرام سر هم بند زنم.
(همان گناه همیشه)
پ.ن:تمام شد واین اخر تمام داستانهاست.
پ.ن:قاطی کردم......این نیز بگذرد.
بعضی نوشته ها برای تو تداعی یه خاطره قشنگ و عاشقانه ست فقط برای خودت...
شانه هایت را آرام گرفتم ،
دستهایم را آرام فشردی ،
وحالا ...
انگار سالهاست می رقصیم ...
آتش بزن ..
مرا ...
یا انتظارم را .....
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید
ـ حسین پناهی ـ
انسان ها به چهار گروه زیر دسته بندی می شوند:
دسته اول :
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند ...
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم :
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند ...
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم :
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند...
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم :
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند ...
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
خدا عاشق است
من همیشه لیلی
خدا عاشق است
توهمیشه مجنون
و چه زیباست
همیشه
من وتو لیلی ومجنون.
و این شعر از ( ناصر عزیز)
آسمان آبستن،
چشم من رو به افق،
جنگ اشکم با باد.
هر چه بود،
آه بود،
یاد بود،
خاطره بود.
ای همسفر من
می خواهم چون عشق
درون شعرهای غمگینت بمیرم...
دراخرین صفحه کتاب فروغ عزیز....سالها قبل.
می دونستم دوستی من تا نداره می دونستم دوستی اون تا داره مثل هميشه.........
| Design By : Night Melody |

